آقایون... كى حمام واجب بوده و نرفته؟ - تاریخ: 1392/12/07 ساعت: 16:04
یكى از روزهاى تابستان سال 73 بود. آفتاب داغ و سوزان مى رفت تا پشت ارتفاع 143 فكه غروب كند. یك هفته اى مى شد كه هرچه مى گشتیم، هیچ شهیدى پیدا نمى كردیم. خیلى كلافه بودیم. سید میرطاهرى كه دیگر خیلى شاكى بود، فریاد زد: «خدایا دیگر به گلویمان رسیده این چه وضعش است؟ دیگر به خرخره مان رسیده... دست از سرما...
بنازم به معصیت... چه كارها كه نمى كند. روى مین مى روى نمى زند. - تاریخ: 1392/12/07 ساعت: 16:03
دیدم حاج نادر بد جورى دوربین را زوم كرده رویم. از راه رفتنمان فیلم مى گرفت، از پاهایمان مى گرفت. به شوخى گفتم: «آخه حاجى راه رفتن ما كه فیلم نداره، از این سیم خاردارها و نبشى ها بگیر. از این میدان مین ها بگیر...» گفت من مى خواهم صحنه هاى خاصى را توى این فیلم بگنجانم. به تكه اى رسیدیم، همین جور كه دا...
هرروزصبح وضومى گرفتیم،ولى به میدان مین هاكه مى رسیدیم،تیمم مى كردیم - تاریخ: 1392/12/05 ساعت: 21:43
تخریبچى اگر قرار باشد در میدان مین بترسد، اصلا بدرد تخریب نمى خورد. گاهى مى شد به مین التماسمى كردیم كه بزند. نه اینكه بخواهیم خودمان را بكُشیم، بلكه هر لحظه منتظر یك اشاره خدایى بودیم تا ما هم برویم. یكى از روزهاى سال 72 بود كه در منطقه عملیاتى والفجر مقدماتى كار مى كردیم. همان مقتل معروف. همه منطق...
در تخریب اصلى است:«هر موقع مین را پیدا نكردید، به زیر پاى خودتان شك كنید - تاریخ: 1392/12/05 ساعت: 21:43
ماه رمضان سال 72 بود كه همراه «مجید پازوكى» از تخریبچى هاى لشكر 27، در منطقه والفجر یك فكه، اطراف ارتفاع 143 به میدانى مین برخوردیم كه متوجه شدیم میدان مین ضد خودرو و قمقمه اى است. یعنى یك مین ضد خودرو كاشته و سه تا مین قمقمه اى به عنوان محافظ در اطرافش قرار داده بودند. سر نیزه ها را در آوردیم و نشس...
به صورتى كه رویش به آسمان بود. - تاریخ: 1392/12/05 ساعت: 21:42
تابستان سال 72 بود كه همراه نیروهاى تفحص در جنوب و منطقه شلمچه مشغول كار بودیم. روزى در مقر بودم كه یكى از بچه هاى گروه تفحص لشكر 7 ولى عصر(عج) آمد طرفم. تازه از كار برگشتم بودند. با حالتى منقلب و هیجان زده، دست من را گرفت و برد داخل معراج شهداى مقرشان و گفت كه مى خواهد صحنه جالبى را نشانم بدهد. پار...
فرقى كه روى موهاى سرش باز كرده بود، به همان حالت باقى بود. - تاریخ: 1392/12/05 ساعت: 21:42
ساعت حدود ده صبح بود. بچه ها هنوز نیامده بودند پاى كار. من و یكى از بچه ها كه راننده بیل مكانیكى بود، شب در همان نزدیك ارتفاع 143 فكه، كنار دستگاه خوابیده بودیم. از صبح شروع كردیم به كار و منتظر آمدن بچه ها نشدیم. هرچه زمین را با بیل مكانیكى زیرورو مى كردیم، خبرى نمى شد. راننده هم خسته شد. خسته و كل...
همه تجهیزات بود،ولى هیچ اثرى از خود شهید نبود - تاریخ: 1392/12/05 ساعت: 21:42
ارتفاع 112 از آن جاهایى است كه بچه ها زیاد مقاوت كرده و شهید شده اند. از صحنه هاى بسیار جالب و تكان دهنده آنجا، یافتن پیكر شهدایى بود كه براى زدن تانك و دوشكا، از بقیه نیروها جدا شده اند. یك تنه زده اند به دریاى بلا تا راه را باز كنند و خطر را بشكنند. این یكى دیگر خیلى عجیب بود. یعنى چطور مى توانست ...
ولى انسان كشته شده كه نیازى ندارد دست و پایش را با سیم تلفن محكم ببندند - تاریخ: 1392/12/05 ساعت: 21:41
در آن اطراف پنجاه شهید پیدا كرده بودیم. فكر مى كردیم كه دیگر چیزى نباشد. دوروبر را هم كه كندیم، دیگر به چیزى بر نخوردیم و این نشان دهنده این بود كه دشمن پیكر شهدا را در یك جا جمع كرده و چه بسا دوربین هاى وحشت زدگان صدامى استفاده تبلیغاتى نیز از این صحنه ها برده باشند. اطراف ارتفاع 112 بود و در گوشه ...
حالا اینكه چه كسى همان زمان یك نبشى بالاى سر او كوبیده و كلاهى - تاریخ: 1392/12/05 ساعت: 21:41
گرماى هوا كمتر شده بود. تابستان سپرى گشته و روزهاى اول مهر ماه سال 72، خنكاى صبحگاهى دلچسبیداشت. رفتیم اطراف ارتفاع 112 كار كنیم. روزهایى همین قسمت از فكه، چه صحنه هاى خون و آتشى در بهار سال 62 در عملیات والفجر یك به خود دیده است. محلى كه در حین عملیات از آن به عنوان اورژانس استفاده مى شد، و بقایاى ...
شهیدی که با شماره تلفن خونش شناسایی شد - تاریخ: 1392/12/05 ساعت: 21:34
بعضى وقت ها مى شد كه انسان را به بازى مى گرفتند. همه را به بازى مى گرفتند و چه بسا آن زیر زیرها، كلى مى خندیدند. ولى خب ما هم از رو نمى رفتیم. از قدیم گفته اند: «گر گدا كاهل بُوَد، تقصیر صاحب خانه چیست؟» راست هم گفته اند. اگر قرار بود سماجت و همت قوى بچه ها نباشد، كه همان اوایل باید كار را تعطیل مى ...
شهیدی که با کاغذ داخل لوله خودکار شناسایی شد - تاریخ: 1392/12/05 ساعت: 15:42
پیكر شهید «احمد زاده» را كه باز گرداندیم، خانواده او با دیدن چند تكه استخوان كه همه باقى مانده بدنش بود، مات و مبهوت گفتند كه این پسرشان نیست. هرچه برایشان توضیح دادیم، قبول نمى كردند و فقط مى گفتند: «این بچه ما نیست!». حق هم داشتند، بر اساس گفته ها و شواهد دوستان او را پیدا كرده بودیم و هیچ پلاك و ...
چند جرعه از آب قمقمه آن شهید كه چند روز پیش پیدا كردیم بردم تهران - تاریخ: 1392/12/05 ساعت: 15:41
یكى از سربازهایى كه در تفحص كار مى كرد، آمد پهلویم و با حالت ناراحتى گفت: «مادرم مریض است...» گفتم: «خب برو مرخصى ان شاء الله كه زودتر خوب مى شود. برو كه ببریش دكتر و درمان...». گفت: «نه! به این حرف ها نیست. مى دونم چطور درمانش كنم و چه دوایى دارد!» آن روز شهدایى پیدا كردیم كه قمقمه اش پر بود از آبى...
اگر آبى داخل قمقمه دوازده سال زیر خال بماند چه مى شود؟ - تاریخ: 1392/12/05 ساعت: 15:41
حاج آقا كربلایى، مسئول عقیدتى سیاسى یگان ژاندارمرى مستقر در فكه بود. تعریف مى كرد: - در یگان ما عده اى هستند كه كارشناس آب و مسائل كشاورزى اند. یك روز رفتم پهلویشان و گفتم: «اگر آبى داخل قمقمه دوازده سال زیر خال بماند چه مى شود؟» خیلى عادى گفتند: «خب معلومه، خواه ناخواه تبدیل به لجن مى شود كه آن هم ...
یكى... دو تا... پنج تا... همین جورى میان زباله ها شهید پیدا كردیم - تاریخ: 1392/12/05 ساعت: 15:41
سال 72 بود و شب میلاد امام هادى(علیه السلام). چند وقتى مى شد كه هیچ شهیدى پیدا نكرده بودیم. خود من دیگر بریده بودم. خسته شده بودم. روزهاى آخر كار بود. گرما كه شدیدى مى شد باید كار را تعطیل مى كردیم. بین پاسگاه 29 و 30 كار مى كردیم. مى خواستم یك جورى دیگر كار را تمام كنم و بچه ها را جمع كنم كه برویم....
یك آینه كوچك، كه پشت آن تصویرى نقاشى از تمثال امام رضا(علیه السلام) - تاریخ: 1392/12/05 ساعت: 15:40
اوایل سال 72 بود و گرماى فكه. در منطقه عملیاتى والفجر مقدماتى، بین كانال اول و دوم، مشغول كار بودیم. چند روزى مى شد كه شهید پیدا نكرده بودیم. هر روز صبح زیارت عاشورا مى خواندیم و كار را شروع مى كردیم. گره و مشكل كار را در خو مى جستیم. مطمئن بودیم در توسلهایمان اشكالى وجود دارد. آن روز صبح، كسى كه زی...
در غربتى دوازده ساله روى سیم خاردار دراز كشیده بود - تاریخ: 1392/12/05 ساعت: 15:39
سال 74 بود و فصل پاییز، كه در منطقه عملیات والفجر یك در فكه، میدان مین ها را مى گشتیم تا جاهاى مشكوك را پیدا كنیم. بعد از كانالى كه براى مقابله با حمله بچه ها زده بودند. میدان مین وسیعى قرار داشت. نزدیك كه شدیم، با صحنه اى عجیب روبه رو شدیم. اول فكر كردیم لباس یا پارچه اى است كه باد آورده، ولى جلوتر...
«ان شااله كه شهید است...!» - تاریخ: 1392/12/05 ساعت: 15:39
«سید على موسوى» از آن بچه هایى بود كه پس از مدتى حضور در جبهه با عنوان بسیجى به یكى از آرزوهاى خودش كه پوشیدن لباس سبز سپاه بود رسید. حدود سال 64 - 63 بود كه سپاهى شد و رفت بود به گردان تخریب لشكر 27 محمد رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم). از آن بچه هاى اهل دل و هیئتى بود. از آنهایى بود كه هر وقت ت...
محل اصلى خدمتش در واحد لجستیك لشكر در پادگان دو كوهه بود. - تاریخ: 1392/12/05 ساعت: 15:38
«علیرضا حیدرى» از سربازهاى با صفا و مخلص لشكر 27 بود. محل اصلى خدمتش در واحد لجستیك لشكر در پادگان دو كوهه بود. هر بار براى انجام كارى از فكه به دو كوهه مى رفتیم، با حسرت به ما نگاه مى كرد و التماس دعا داشت كه كارش را ردیف كنم تا به تفحص بیاید. سرانجام گفتم: «ما نیروهاى سربازمان را از لشكر مى گیریم،...
نزدیك كه رفتیم، متوجه شدیم جمجمه یك شهید است - تاریخ: 1392/12/05 ساعت: 15:38
سال 73 بود كه همراه بچه ها در منطقه والفجر مقدماتى فكه كار مى كردیم. ده روزى بود كه براى كار، از وسط یك میدان مین وسیع رد مى شدیم. میان آن میدان، یك درخت بود كه اطراف آن را مین هاى زیادى گرفته بودند. روز یازدهم بود كه هنگام گذشتن از آنجا، متوجه شدم یك چیزى مثل توپ از كنار درخت غلت خورد و در سراشیبى ...
متوجه شدیم شهید به حالت «سجده» بر زمین افتاده است - تاریخ: 1392/12/05 ساعت: 15:38
بعد از نماز صبح و خواندن زیارت عاشورا، به سمت منطقه مورد نظر در تپه هاى فكه حركت كردیم. از روز قبل، یك شیار را نشانه كرده بودیم و قرار بود آن روز درون آن شیار به تفحص بپردازیم. پاى كار كه رسیدیم، بچه ها «بسم الله» گویان شروع كردند به كندن زمین. چند ساعت شیار را بالا و پائین كردیم، ولى هیچ خبرى نبود....