جانباز1
-
تاریخ: 1392/12/15 ساعت: 10:21
1
جانباز2
-
تاریخ: ساعت: 10:20
جانباز2 شهداء شرمنده ایم که هیچ جانبازا از شماهم شرمنده ایم کلاسلام به همه جانبازان اسلام
جانباز3
-
تاریخ: 1392/12/15 ساعت: 10:19
جانباز3 شهداء شرمنده ایم که هیچ جانبازا از شماهم شرمنده ایم کلا
جانباز4
-
تاریخ: 1392/12/15 ساعت: 10:18
جانباز اخگری : نمیدانم آینده بچههایم چه میشود اصلا رسیدگی نمیکنند. ما خودمان که میرویم بنیاد کسی تحویلمان نمی گیرد، چه برسد به اینکه بیایند به ما سر بزنند. پیرو جوابیه بنیاد شهید و امور ایثارگران در خصوص گزارشهای مربوط به جانباز سید هاشم حسینی ، با حضور در مجتمع جانبازان شهرک قائمیه اسلامشهر ...
جانباز6
-
تاریخ: ساعت: 10:14
رمضانعلی کاوسی - به این عکس خیره شوید. تصویر متعلق است به جانباز سرافراز حاج ولی الله وحیدنیا. اهل نجف آباد است. بسیجی مخلصی که در دوران دفاع مقدس در گروه تخریب خدمت می کرد. در یکی از مأموریت ها حین خنثی سازی مین، هر دوستش از ناحیه مچ قطع و چشمانش نابینا گردید. چند روز پیش که برای انجام کاری به آسای...
جانباز7
-
تاریخ: 1392/12/15 ساعت: 10:13
باید نگاه کرد درک کرد گوش کنید به درد دلش که چه می گوید این فرزند جانباز : شبها تا صبح را کنار تخت بابا می نشستم تا اکسیژنش را چک کنم.بارها به صورتش نگاه میکردم تا ببینم نفس میکشد ؟ تمام طراوت جوانیم را صرف سرفه ها و نفسهای بریده و خس خس بابا کردم . چه شبها که نخوابیدم چون بابا نمیخوابید. وای وقتی ک...
جانباز8
-
تاریخ: 1392/12/15 ساعت: 10:12
این عکس درد دارد ...........غم دارد...... سوز دارد.......... اشک دارد ..........خدایا مارا شرمنده شهدا و جانبازان نکن..... عكاس : امین نظری بیاد جانباز شیمیایی شهید « ناصر سلطانی فرد » شرمنده ایم
جانباز9
-
تاریخ: 1392/12/15 ساعت: 10:11
همچنان سینه خیز، در خاکریز زندگی گزارشی از زندگی جانبازی که تنها داراییاش عکسهایش است حاج خدر دستش را برد زیر بالشتش، انتظار بیرون آوردن هر چیزی را داشتم به جز عکس قدیمی و کوچک امام... به گزارش فرهنگ نیوز سایت ندای ارومیه، نوشت:آدرس سر راست بود و واضح! در آن حوالی کمتر کسی پیدا می شد که حاج خِدِر...
جانباز10
-
تاریخ: 1392/12/15 ساعت: 10:11
تفریح با آمبولانس به بهانه تشییع پیکر مطهر جانباز شیمیایی ، شهید "ابراهیم مهرانراد" درودبر تمام فرشتگانگی که سالها پروانهوار شاهد آب شدن شمع سوزان همسران جانبازشان بودند. درود بر سرکار خانم "شیرین جافر" همسر شهید سرافراز "ابراهیم مهرانراد" جمعی لشکر 58 ذوالفقار نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایر...
جانباز11
-
تاریخ: 1392/12/15 ساعت: 10:05
امیدواریم خداوند شما (جانبازان ورزشکار) را موفق بدارد و کارهایی را که انجام می دهید، در راه خدا قرار بدهد. همین کار شما را هم در راه رضای الهی ان شاءالله این کاری که شما امشب اینجا انجام دادید و همیشه انجام می دهید، عمل صالح است. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جانبازان (75/6/7 )
گالری بچه های شهید
-
تاریخ: 1392/12/15 ساعت: 10:02
تصاویر برای بچه شهید
در جنگ های نا منظم با شهید چمران
-
تاریخ: 1392/12/10 ساعت: 10:56
در جنگ های نا منظم با شهید چمران تو بستان بخاطر کمبود مهمات از روی زمین روزها تیر جمع می کردیم
فرمانده داشت با شور و حرارت صحبت میكرد
-
تاریخ: 1392/12/08 ساعت: 17:59
فرمانده داشت با شور و حرارت صحبت میكرد. وظایف را تقسیم میكرد و گروهها یكی یكی توجیه میشدند. یك دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند. سرش را چرخاند؛ پسر بچهای بسیجی را توی جمع دید. گفت: «تو پاشو با اون موتور سریع برو عقب این پیغام رو بده.» پسر بچه بلند شد. خواست بگوید موتورسواری بلد نیست...
گفتم : «این كیه؟»
-
تاریخ: 1392/12/08 ساعت: 17:58
دو تا از بچه ها، غولی را همراه خودشون آورده بودند و های های می خندیدند. گفتم : «این كیه؟» گفتند : «عراقی» گفتم: « چطوری اسیرش كردید ؟ » . . . می خندیدند !!! گفتند: « از شب عملیات پنهان شده بود ، تشنگی فشار آورده بهش، با لباس بسیجی های خودمان اومده بود ایستگاه صلواتی شربت بگیره، پول داده بود، این طور...
پسر جان اسمت چیه؟
-
تاریخ: 1392/12/08 ساعت: 17:57
وقتی اسیر شدیم از همه رسانه ها آمده بودند برای مصاحبه و در واقع مانور قدرت و استفاده تبلیغاتی روی اسرای عملیات بود. نوبت یکی از بچه های زرنگ گردان شد. با آب و تاب تمام و قدری ملاطفت تصنعی شروع کردند به سوال کردن. یکی از مأموران پرسید: - پسر جان اسمت چیه؟ - عباس. - اهل کجا هستی؟ - بندرعباس. - اسم پدر...
نزدیک تیر باچی شد
-
تاریخ: 1392/12/08 ساعت: 17:57
شب عملیات بود .حاج اسماعیل حق گو به علی مسگری گفت:ببین تیربارچی چه ذکری میگه که اینطور استوار جلوی تیرو ترکش ایستاده و اصلا ترسی به دلش راه نمیده . نزدیک تیر باچی شد و دید داره با خودش زمزمه میکنه :دِرِن ، دِرِن ، دِرِن ،...(آهنگ پلنگ صورتی!)
داشتم تو جبهه مصاحبه می گرفتم
-
تاریخ: 1392/12/08 ساعت: 17:56
داشتم تو جبهه مصاحبه می گرفتم کنارم ایستاده بود که یه هو یه خمپاره اومد و بومممممم..... نگاه کردم دیدم ترکش بهش خورده و افتاده زمین دوربینو برداشتم رفتم سراغش .بهش گفتم تو این لحاظات آخر زندگی اگه حرفی صحبتی داری بگو... در حالی که داشت اشهد و شهادتینش رو زیر لب زمزمه می کرد گفت :من از امت شهید پرور ...
فکر کردم که شهید شدم و الان توی بهشتم.
-
تاریخ: 1392/12/08 ساعت: 17:56
فکر کردم که شهید شدم و الان توی بهشتم. اما هنوز حالم جا نیامده که بروم میوه بخورم و زیر درخت ها گشتی بزنم. پرستار یک دفعه وارد شد. من هم که فکر می کردم در بهشت هستم. گفتم: تو حوری هستی؟ پرستار که فکر کرده بود خیلی زیباست . گفت: بله من حوری هستم. من هم گفتم: اگر تو حوری هستی پس چرا این قدر زشتی؟ پرست...
داخل میدون مین پای دوتا
-
تاریخ: 1392/12/08 ساعت: 17:55
داخل میدون مین پای دوتا از بچه های تخریب با هم قطع شده بود.تو این گیر و دار داشتن با هم شوخی میکردن که :« پای منو بده ، پای خودتو بردار ، مواظب باش پات با پای من قاطی نشه ...!!!»
پشت خاکریز پاسگاه زید بودیم
-
تاریخ: 1392/12/08 ساعت: 17:55
پشت خاکریز پاسگاه زید بودیم. صبح بلند شدم دیدم شهید اراکیان قبری رو که برای خوندن نماز شب و عبادتش کنده بود به سرعت پر میکنه. -چی شده؟چرا پرش میکنی؟ -دیشب یه عقرب منو تو این قبر زده،دیگه تو هیچ قبری نمیخوابم! بچه ها سر به سرش میذاشتن که تو با این وضع بعده شهادت میخوای شب اول قبر چیکار کنی؟!!