خرید بک لینک

دو تا از بچه ها، غولی را همراه خودشون آورده بودند و های های می خندیدند.

گفتم : «این كیه؟»

گفتند : «عراقی»

گفتم: « چطوری اسیرش كردید ؟ » . . . می خندیدند !!!

گفتند: « از شب عملیات پنهان شده بود ، تشنگی فشار آورده بهش، با لباس بسیجی های خودمان اومده بود ایستگاه صلواتی شربت بگیره، پول داده بود، این طوری لو رفت »

برچسب: نویسنده: defaemoghadas تاريخ: پنجشنبه 08 اسفند 1392 ساعت: 17:58

صفحه بندی