خرید بک لینک

یواشكی رفته بود ثبت نام.

وقتی برای تحقیق آمده بودند،

مادرش كه فهمیده بود،

خانه ی روبرویشان را نشان داده بود

و گفته بود آن همه كبوتر را می بینید؟

برای پسر من است. او اصلا آدم درست

و حسابی نیست؛ كفترباز است. آنها هم قبولش نكردند.

وقتی فهمید، رفت بسیج و توضیح داد؛ ولی دیگر دیر شده بود. ماند تا اعزام بعدی.

برچسب: نویسنده: defaemoghadas تاريخ: پنجشنبه 08 اسفند 1392 ساعت: 17:47

صفحه بندی