خرید بک لینک

شب بود. یکی داد می زد :"ساکت شو! ساکت شو! تو نمی تونی اشک منو در بیاری."

رفتم سمت صدا. دیدم یک نفر انگشت هایش قطع شده. این حرف را به دست خونی اش می گوید :

-"ساکت شو! ساکت شو! تو نمی تونی اشک منو در بیاری"

روزگاری جنگی بود

برچسب: نویسنده: defaemoghadas تاريخ: چهارشنبه 07 اسفند 1392 ساعت: 16:10

صفحه بندی